تبریک

سلام وتبریک به مناسبت آغاز سال ۲۰۱۴ به تمام مسیحیان جهان  به خصوص ایرانیان مسیحی ارامنه-آشوریان ودیگر ایرانیان عیسوی . از خدای بخشنده ومهربان برای تمام جهانیان می خواهم که آرامش-سلامتی-شادی وبی نیازی به تمام انسان ها ی کره زمین هدیه نماید   وجهانیان سالی را با آرامش دور از استرس ونا ملا یمات آغاز وروز هارا با شادی ومهربانی در کنار هم بگذرانند.ای خدای مهربان چه می شد تمام آن خوبی ها که در گذشته ها ی دور مردم با آن زندگی می کردند باز دوباره در بین آدم ها زنده شود ونفرت جای خود را به عشق ومحبت بدهد -زیاده خواهی وحرص و طمع جایگزین بی نیازی و همدلی شود ای خدای رحمت ومهربانی کاش عنایتی می کردی دنیایی برای ما بنده هایت دور از جنگ ونفرت می ساختی تا دیگر کودکان در هیج کجای دنیا از ترس جنگ وظلم وحشت نمی کردند ویاپدرومادری  دلهره نان وآب افراد  خانواده را نداشتند خدایا کاش  مردم جهان یک روز صبح که از خواب بیدار می شدند چشمانشان فقط خوبی ها وعشق را می دید  به امید آن روز     سال ۲۰۱۴ به تمام انسان ها ی جهان در تمام قاره ها مبارک باشد

تبریک

سلام وتبریک به مناسبت آغاز سال ۲۰۱۴ به تمام مسیحیان جهان  به خصوص ایرانیان مسیحی ارامنه-آشوریان ودیگر ایرانیان عیسوی . از خدای بخشنده ومهربان برای تمام جهانیان می خواهم که آرامش-سلامتی-شادی وبی نیازی به تمام انسان ها ی کره زمین هدیه نماید   وجهانیان سالی را با آرامش دور از استرس ونا ملا یمات آغاز وروز هارا با شادی ومهربانی در کنار هم بگذرانند.ای خدای مهربان چه می شد تمام آن خوبی ها که در گذشته ها ی دور مردم با آن زندگی می کردند باز دوباره در بین آدم ها زنده شود ونفرت جای خود را به عشق ومحبت بدهد -زیاده خواهی وحرص و طمع جایگزین بی نیازی و همدلی شود ای خدای رحمت ومهربانی کاش عنایتی می کردی دنیایی برای ما بنده هایت دور از جنگ ونفرت می ساختی تا دیگر کودکان در هیج کجای دنیا از ترس جنگ وظلم وحشت نمی کردند ویاپدرومادری  دلهره نان وآب افراد  خانواده را نداشتند خدایا کاش  مردم جهان یک روز صبح که از خواب بیدار می شدند چشمانشان فقط خوبی ها وعشق را می دید  به امید آن روز     سال ۲۰۱۴ به تمام انسان ها ی جهان در تمام قاره ها مبارک باشد

سلام بر محرم

حدود یک سال هست کهحتی یک کلمه هم  روی کاعذ یادر وبلاکم ارائه ندادم  نمیدانم چه نوع ویروسی داخل وجودم آمده که به نقطه ای رسانده که نه غمی غمگینم می کند نه شادی ای شادم می کند . حتی گویا بر دیدگانم هم تاثیر گذاشته زیبایی های پاییز را هم نمی بینم از کودکی پاییز برایم رنگ وبوی دیگری داشت  و پاییز وهرچه در ارتباط با پاییز بود برایم زیبا ودوست داشتنی بود حتی پرواز کبوتر ها در آسمان که برای پرواز چه مبارزه ای باباد پاییزی می کردند در واقع پاییز از زیبایی های گونا گون شکل گرفته از برگ های رنگارنگ انار وخرمالوهای روی شاخه یا عناب های زیبای خانه مادری که باد پاییزی سخاوتمند سرتاسر حیاط وداخلحوض وکنار پاشوره و... بگذریم هدفم سلامئ بر محرم بود .........محرم یعنی عشق محرم نشاندهنده بزرگی آدم هاست  وشقاوت ودنائت یزیدیان است محرم نشاندهنده عشق خواهر به برادر محرم یعنی قطع شدن دست برادر وشکسته شدن کمر برادر محرم آغاز سالی دیگر واول محرم یعنی عیدی دیگر از راه می رسد ویادم می آید که بچه بودیم ومی خواندیم با بچه محله ها که .... محرم آمدو عیدم عزا شد          حسنم وارد کربو بلا شد    اگر حالی پیداکردید برای همدیگر دعا کنیم  مخلص راهم فراموش نکنید

سلام بر محرم

حدود یک سال هست کهحتی یک کلمه هم  روی کاعذ یادر وبلاکم ارائه ندادم  نمیدانم چه نوع ویروسی داخل وجودم آمده که به نقطه ای رسانده که نه غمی غمگینم می کند نه شادی ای شادم می کند . حتی گویا بر دیدگانم هم تاثیر گذاشته زیبایی های پاییز را هم نمی بینم از کودکی پاییز برایم رنگ وبوی دیگری داشت  و پاییز وهرچه در ارتباط با پاییز بود برایم زیبا ودوست داشتنی بود حتی پرواز کبوتر ها در آسمان که برای پرواز چه مبارزه ای باباد پاییزی می کردند در واقع پاییز از زیبایی های گونا گون شکل گرفته از برگ های رنگارنگ انار وخرمالوهای روی شاخه یا عناب های زیبای خانه مادری که باد پاییزی سخاوتمند سرتاسر حیاط وداخلحوض وکنار پاشوره و... بگذریم هدفم سلامئ بر محرم بود .........محرم یعنی عشق محرم نشاندهنده بزرگی آدم هاست  وشقاوت ودنائت یزیدیان است محرم نشاندهنده عشق خواهر به برادر محرم یعنی قطع شدن دست برادر وشکسته شدن کمر برادر محرم آغاز سالی دیگر واول محرم یعنی عیدی دیگر از راه می رسد ویادم می آید که بچه بودیم ومی خواندیم با بچه محله ها که .... محرم آمدو عیدم عزا شد          حسنم وارد کربو بلا شد    اگر حالی پیداکردید برای همدیگر دعا کنیم  مخلص راهم فراموش نکنید

سلام بر محرم

حدود یک سال هست کهحتی یک کلمه هم  روی کاعذ یادر وبلاکم ارائه ندادم  نمیدانم چه نوع ویروسی داخل وجودم آمده که به نقطه ای رسانده که نه غمی غمگینم می کند نه شادی ای شادم می کند . حتی گویا بر دیدگانم هم تاثیر گذاشته زیبایی های پاییز را هم نمی بینم از کودکی پاییز برایم رنگ وبوی دیگری داشت  و پاییز وهرچه در ارتباط با پاییز بود برایم زیبا ودوست داشتنی بود حتی پرواز کبوتر ها در آسمان که برای پرواز چه مبارزه ای باباد پاییزی می کردند در واقع پاییز از زیبایی های گونا گون شکل گرفته از برگ های رنگارنگ انار وخرمالوهای روی شاخه یا عناب های زیبای خانه مادری که باد پاییزی سخاوتمند سرتاسر حیاط وداخلحوض وکنار پاشوره و... بگذریم هدفم سلامئ بر محرم بود .........محرم یعنی عشق محرم نشاندهنده بزرگی آدم هاست  وشقاوت ودنائت یزیدیان است محرم نشاندهنده عشق خواهر به برادر محرم یعنی قطع شدن دست برادر وشکسته شدن کمر برادر محرم آغاز سالی دیگر واول محرم یعنی عیدی دیگر از راه می رسد ویادم می آید که بچه بودیم ومی خواندیم با بچه محله ها که .... محرم آمدو عیدم عزا شد          حسنم وارد کربو بلا شد    اگر حالی پیداکردید برای همدیگر دعا کنیم  مخلص راهم فراموش نکنید

سلام به بهار

بهاری دیگراز راه رسید هرچندهنوز در آسمان آبی پرواز پرستو ها را نمی بینم ولی نگرانم نکند چلچله ها هم مانند سقائک ها ودیگر پرنده هایی مانند شانه بسرها ونغمه سرایان خوش نوا که در بهار با چه چه های زیبا  پیر وجوان ،زن ومرد و... همه را مست ومفتون می کردندخبری نیست وبه راستی نوروز را به آدم ها هدیه می کردند وحالا از آن همه زیبایی وشیدایی از آن روزی که درخت ها قطع وشهردار کرباسی با فروش تراکم وساختن برج و... تمام آن پرندگان خوش الحان قهرکردندو رفتند  وجای خود را در تهران به مو ش هایی بزرگتر از گربه دادند . بغض می کنم نکند پرستو های شهرمان نیایند و بجای آنها در آسمان تهران فقط دود وسیاهی  و...دیده شود . دلم می گیرد وقتی می بینم دیگر صدای قمری ودیگرخوانندگان کوچه باغ ها  به گوش ام نمی رسد بغضم میگرد از این که بوی گل اقاقیا،نسترن ونسرین به مشامم نمی رسد قلبم درد می گیرد ، نمی دانم از این همه نا زیباییها به چه کسی شکوه کنم خدایا کاری کن زیبایی های بهار زنده شوند آیا می شود روزی دوباره نغمه زیبای پرنده ها وبو ی گل های اقاقیا شبو،سوسن ونسترن و...همه را حس کنیم

سلام به بهار

بهاری دیگراز راه رسید هرچندهنوز در آسمان آبی پرواز پرستو ها را نمی بینم ولی نگرانم نکند چلچله ها هم مانند سقائک ها ودیگر پرنده هایی مانند شانه بسرها ونغمه سرایان خوش نوا که در بهار با چه چه های زیبا  پیر وجوان ،زن ومرد و... همه را مست ومفتون می کردندخبری نیست وبه راستی نوروز را به آدم ها هدیه می کردند وحالا از آن همه زیبایی وشیدایی از آن روزی که درخت ها قطع وشهردار کرباسی با فروش تراکم وساختن برج و... تمام آن پرندگان خوش الحان قهرکردندو رفتند  وجای خود را در تهران به مو ش هایی بزرگتر از گربه دادند . بغض می کنم نکند پرستو های شهرمان نیایند و بجای آنها در آسمان تهران فقط دود وسیاهی  و...دیده شود . دلم می گیرد وقتی می بینم دیگر صدای قمری ودیگرخوانندگان کوچه باغ ها  به گوش ام نمی رسد بغضم میگرد از این که بوی گل اقاقیا،نسترن ونسرین به مشامم نمی رسد قلبم درد می گیرد ، نمی دانم از این همه نا زیباییها به چه کسی شکوه کنم خدایا کاری کن زیبایی های بهار زنده شوند آیا می شود روزی دوباره نغمه زیبای پرنده ها وبو ی گل های اقاقیا شبو،سوسن ونسترن و...همه را حس کنیم

حرف ها وشنیده ها از آدم های دوستداشتنی در روز های گوناگون

 اعتماد مانند شیشه ای هست که وقتی شکست دیگر هر گز مثل گذشته نخواهد شد.          اگر سالیان سال به آدم ها خوبی ونیکی به کنید معمولا فراموش می کنند،امازمانی که اشتباهی  در موردشان مر تکب می یشویدگله وشکایت را هرگز از یاد نمیبرند .                      شکست بخشی از زندگی آدم ها می باشد،اگر شکست نخورید ،نمی آموزید،اگرآموزش نباشد هرگز تغییر نخواهید کرد پس میوه شکست تکا مل فرد است.                                                 رابطه آدم ها،دوستی ها وپیوندهای زندگی وسایل منزل یا ماشین نیستند که تضمین وگارانتی داشته باشد که فرد تضمین وتعهد کند که تورا خوشبخت خواهم کرد و اگر کسی تضمین کند  دورغ گفته است.                                                                                                                                                                                                                          

چقدر باید شب بشم تاتو ماه بشی   قسمت2

گفتم آخرین باری که هامان رادیدم همان اول انقلاب در خیابان ایران بود که با فامیل ودوستان رفته بودیم از نزدیک شاهد دستگیری افرادی باشیم که سالیان دراز ثروت این ملت را به تاراج  ویغما برده بودند وحالا باچشمان ودست های بسته واز شدت ترس رنگ به چهره نداشتند را نگاه کنیم که با" هامان "برخورد کردیم او از قدیمی های آن منطقه بود از روز اول دانشگاه پز خانه وکوچه پس کوچه های محله خودش را به رخ همکلاسی ها می کشید .بازارچه سقاباشی ،چهاراه آبسردار،کوچه روحی یادکتر سنگ ویاخیابان عباس آباد همیشه بچه هارا سرکار می گذاشت مثلا میگفت توی خیابان عین الدوله که آمدی یک سر کوچه دکتر سنگ از پایین به عباس آباد میخوره وسر دیگر به خیابان نایب السلطنه وشروع می کرد به خندیدن و میگفت این عباس آباد شما که به خیابان وزرا می خوره جدیده  عباس آباد ما اصلیه چه بگم شماها دهاتی هستید بچه ها هم کلی با این حرف ها خوش بودند ناراحت نمی شدند بر عکس دوست داشتند با این حرف ها اطلاعات خودشان را افزایش بدهند. گاهی یکی از بچه ها می گفت تهرانی اصیل پیدا نمیشه" هامان" بایک اخم بسیار زیبا می گفت من هفت پشت امواتم را در قبرستان های تهران به شما نشان می دهم  تازه بعضی از این قبرستان ها مانند چهارده معصوم ازبین رفته این گورستان در همین میدان شوش بوده یا در کوچه نظامیه در همین چهاراه سرچشمه یا درامامزاده گل زرد که به امامزاده اهل علی هم معروف هست حالا ابن بابویه وباغ طوطی وهفت دختران سه راه سیروس را کاری ندارم بعد میگفت چرا راه دور می رویم خانه ما هنوز بنچاقه ومنگوله دار نیست بعد می خندید می گفت دهاتی ها منظورم قباله منگوله داره  بادیدن "هامان" تمام آن حرف ها ورفتارهایش برایم جان گرفت.  ادامه دارد.

 

چقدر باید شب بشم تا تو ماه بشی

بر عکس من او باتمام افرادی که آنجابودند حال احوال می کرد. من  بد طوری احساس تنها یی وغریبی می و کردم نمی دانم چطورشد بالحنی دوستانه وصمیمی به اوگفتم خوشا

به حال شما که گویا باهمه آشنا هستید واحساس غربت وتنهایی نمی کنید.به قدری از این جمله بلند بلند خندید که بیشتر دانشجویانی که آنجا بودند متوجه ما شدند وبا قهقه گفت نه بابا  اینطور ها که فکر می کنید نیسست راوی خلاف به عرضتان رسانده من هیچ فردی را نمی شناسم ولی همه آن ها را دوست دارم ،شاید درآینده  هرکدام این عزیزان تا پایان عمر دوست ویاورم بشوند. به خودم جرات دادم گفتم ساکن تهران هستید باخنده گفت بچه خاک پاک خیابان عین الدوله،کوچه سقاباشی جنب منزل امام جمعه که درضمن استاد حقوق مدنی  هم هست که من واحد ایشان را هم گرفتم .اصلا احساس غریبی نمیکردم انگار سالیان سال بود که از نزدیک اورا می شناختم.خیلی سرد ورسمی خودم رامعرفی کردم.من اسمم" پرشان"می باشد ازاستان آذربایجان غربی ،ساکن شهرستان نقده خیلی راحت پرسید گفتی اسمت چیه؟پرشان   به معنای-رزم جو- باخنده گفت اسم منم هست"هامان"یعنی--- وزیرخشایارشا" پادشاه هخامنشی"---وادامه داتوی تهران تها هستی مراقب باش نقش ونگار تهران-کافی تریاهایی مثل-کازبا،سورنتو،چاتانوگا ،دیسکو ها وپارتی ها وشبگردی ها آنچنانی گولت نزند یکمرتبه چشم بازکنی ببینی آنورآبی ، این چند جمله اش به قدری جدی بود که من یک لحظه دست وپای خودم را گم کردم بدون اینکه فرصت کنم خودکارش را برگردانم گفت خدا حافظ تابعدوقتی ازدر خارج شد ومیان دانشجویان گم  شدتازه به خودم آمدم که تنهاهستم ومن را با هزاران سئوال بی جواب تنها گذاشت واز اینکه فرصت ندادجواب حرفهایش رابگویم ازخودم عصبانی بودم تا روزی که قرار بود بروم سر کلاس دراین مدت به این فکربودم چه گفتم که این چنین سریع خدا حا فظی کرد ورفت.نمیدانستم هامان چند واحدرا با من دریک کلاس هست در هفته اول هرچه چشم انداختم اورا ندیدم فقط صدا ی خنده هایش وحرف هایش توی گوشم بودحال عجیبی داشتم دلم میخواست ببینمش وجواب حرفهایش رابدهم تافکرنکنددستپاچلفتی هستم تادر  هفته دوم هامان را در سرکلاس دیدم بجای اینکه عصبانی باشم باشاد ی وخوشحالی باسر سلامی کردم وگفتم غایب بودی،مگر واحد هایت را حذف کردی گفت نه بابا هفته اول شل و وله من هم از این فرصت استفاده کردم در سالن شطرنج تمرین می کردم ودر این چند روز دوستان مختلفی از قشر های مختلف پیدا کردم از تازه واردهای مهربان و ساده چون تو  وپاچه ورمالیده های آنچنانی واز این که به فکرم بودی ممنون با این حرفش کلی خجالت کشیدم وپیش خودم گفتم نکند فکرکند که من منظوری داشتم. هامان با همان خنده گفت مگه چی شده  که این قدر سرخ وسفید شدی  نه بابا فکر باطل نکن من به حساب صداقت وشهرستانی بودنت می ذارم خواستم چیزی بگویم که باخنده گفت بابا  من ازتو دها تی ترم دوست داری بیا صندلی کنار من خالی است پیش من بشین چون من دوست ندارم ردیف جلوبنشینم ازاین لحظه بود که به طور رسمی همکلاسی بودن من وهامان کلیدخورد.ازآن برخورد تا این دیدار سی وپنج ، سی و شش سالی می گذرد ، هم من عمری ازم گذشته هم او پیر وتکیده شده وهم من،آخرین باری که "هامان" را دیده بودم هفته های اول انقلاب بود که با خانواده رفته بودیم خیابان ایران یا به قول هامان خیابان "عین الدوله" تا از نزدیک دستگیری عوامل رژیم که به وسیله مردم دستگیرمیشدند ویا شاهد گفت وگو های سمپا ت های گروه های سیاسی که یکباره به صورت قارچ پیدا شده بودند ومعلوم بود که لحظه ای را نمی خواهند از دست بدهند با حرف ها ی شعار گونه اقدام به یار گیری می کنند که" ها مان را نبش کوچه دکتر سنگ نزدیک مدرسه دخترانه علوی دیدم همانطور مثل گذشته سرحال  بذله گو ،خندان ودلنشین حرف می زد،بعد از سلام وعلیک تا خواستم به همراها نم معرفی اش بکنم گفت خیلی خوش به حالت شده برو خدا را شکر کن انقلاب شده می توانی ادعا کنی دیگه دهاتی نیستی  بگو بچه تهرونم و  خودت را خلاص کن تا خواستم جوابش بدهم ادامه دادهنوز اعلام موجودیت نکردی خیابان صد ساله عین الدوله رابه نام خیابان "ایران" تغییر نام دادی  وطبق معمول زد زیر خنده. البته تا حدودی خانواده من کم وبیش با ادبیات "هامان"بیگانه نبودن حود 3 الی4سال باهم همکلاس ودریک گروه بودیم ،من وخانواده ام درعروسی هامان شرکت کرده بودیم و او با"شب افروز" همسرش بعد از روزپای تختی ومادر زن سلام   ماه عسل  مهمان خانواده من  در نقده بودند بنا براین از  سخنان  هامان کسی ناراحت نشدند همه با اخلاق وشوخی هایش آشنا بودند تا یکی از دوستان می گفت ناراحت  نشوییدشوخی میکنه ماهان با خنده می گفت ولی این رابدانید  درشوخی همیشه یک کمی حقیقت به عنوان نمک وجود دارد

ادامه دارد